افتتاحیه چهارمین نمایشگاه مطبوعات اصفهان

matboat110

ادامه مطلب

اختتامیه هفتمین نمایشگاه سالانه

ادامه مطلب

گزارش بازديد از نمايشگاه استاد كامبيز درم بخش در گالري راه ابريشم


رو در رو با يك شواليه


1.    لطفا لبخند بزنيد.بلوار كشاورز.بين خيابان وصال وقدس.ساختمان تكنواجر.تهران بزرگ آنقدر بزرگ شده است كه نگهبان پارك روبرو نمي داند وصال پايين تر است يا بالاتر ولي خوشبختانه مي داند خيابان روبرويي قدس است. يك دوري مي زنم و از ايتاليا به وصال وصال ميرسم. و بلاخره نماي آجري دود زده تكنو آجر خودش را نشان مي دهد .
پوسترهاي روي درب ورودي مي گويند تا اينجا را درست آمده ام. در جواب پرسش نگاه نگهبان مي گويم نمايشگاه، طبقه چهار.مي دانم وتشكر مي كنم و دكمه آسانسوري كه به علت كهولت سن توان بيش از 4 نفر را ندارد را فشار مي دهم.

 

2 .حالا در ميان گالري راه ابريشم و دقيق تر در ميان دنياي كامبيز هستم،دنياي عكس ها و كارتون ها، و رو در رو با شواليه كارتون ايران، كامبيز درم بخش.يادم آمد 12 سال پيش وقتي كارتون را شروع كردم اين نام جز اولين هايي بود كه مهدي تميزي به گوش من آشنا كرد.مي آيم جلو و باز خوب به ياد مي آورم بار اول استاد را در نمايشگاه هفتمين دوسالانه خانه كاريكاتور به همراه مرحوم منوچهر احترامي دوست داشتني ديدمشان و بار دوم در گالري سيحون نمايشگاه قبلي استاد و اين بار سوم است.


3.. استاد با صميميتي كه از ايشان سراغ دارم احوال پرسي مي كنند و وقتي متوجه مي شوند كارتونيست هستم و از اصفهان آمده ام صبورانه در ديدن آثار همراهي ام مي كنند. با حوصله ازنحوه شكل گير ي وآماده سازي آثار نمايشگاه مي گويند ومن مي شنوم و مي شنوم و مي شنوم. بي شك در دنياي كامبيزپشت هر قابي يك داستان است . روي يك كار غافل گيرم مي كنند وبه دام جادوي خطوط مي افتم و در اخر البته يك فوت كوزه گري نشانم مي دهند: خط ها مي توانند لبخند بزنند.


4.. براي هر كارتونيست هيجان انگيزترين قسمت نمايشگاه ديدن اتود ها و پيش طرح هاي نمايشگاه

است كه كامبيزدرم بخش هوشمندانه و با وسواس خاصي اتود ها را در آلبومي گرد آوري كرده و مخاطب را به پشت صحنه آثار مي برند. آلبومي كه بي اغراق هر ورقش دفتريست .البته شنيدن فوت وفن هاي پشت صحنه آثار از زبان خود شان براي هر هنرجويي تجربه فوق العاده ايست.


5. . كاراكتر هر كارتونيست در واقع امضاي آن كارتونيست است . جوان ترين و آشنا ترين كاراكتر استاد حداقل 5 سال از من بيشتر سن دارد، اين كاراكتر 35 ساله كه خيلي بيشتر از سنش پير شده ناخواد آگاه مرا به ياد هنرجوياني مي اندازد كه پس از چندجلسه دلخور از دنياي سخت كارتون راه را نيمه تمام رها مي كنند.


 .6. كپي شده كتاب كاريكاتوريست هاي معاصرايران را كه ورق مي زنم ايراندخت محصص از كاريكاتور معاصرايران در سال 1354 مي گويد و از چهار نفر :بيژن اسدي پور،پرويزشاپور،اردشيرمحصص و كامبيز درم بخش. به ساعت نگاه مي كنم، حدود دوساعت مي شود كه كنار يكي از آن چهار نفر به شنيدن خاطرات ،دغدغه ها ،سختي ها و ناملايمتي هاي اين هنرمعاصردر ايران نشسته ام.بلند فكر مي كنم ،كاش اين خاطرات زنده ثبت و مكتوب مي شدند .كاش همتي بود تا زندگي نامه درم بخش ها بماند بلاخره،آيندگان هم در راهند.خوشبختانه استاد مي گويد مستندي از زندگي ايشان در حال تهيه است واين خبر خوب امروز است.


7. .وقت خداحافظي است و بايد حواست به دست استاد باشد كه از پركاريهاي هفته هاي اخيرش براي نمايشگاه نيويورك دردناك شده است. دردي به اندازه 50 سال كاريكاتور ايران .


قسمتي از خودم را در دنياي كامبيز جا مي گذارم وبه جاي آسانسور- البته نه به خاطر كهولت سنش -  از پله ها پايين مي آيم و آرزو مي كنم كاش كمي بيشتر قدر شواليه ها را بدانيم.


استاد درم بخش در حال خواندن بيوگرافي شان در اصفهان نيمروز

ax

 

 

مهرماه 1394 - تهران

حامد بذرافکن

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تازه سازی